کوله بار

تمام شد

رفت

من موندم و حسرت

چی شد

چی شد که اینجوری شدم???

یعنی از اول اونجوری نبودم???

چرا هیچ فرقی نکرد

چرا انقلابی درونم نشد

چرا اینقده سوال

??????????????

اینا همه علامت سوالای بی جواب ذهن درگیرمه

کی و کجا و چی و چرا و ...

باختی...

 فکر کنم حکم مالدیو رو داشتی خیلی سنگین باختی

خدایا چقدر مرگ وحشتناکه

راستی پس چرا من اینقده چش سفید شدم

میدونم

خوب میدونم

غ

ا

ف

ل

شدم...

از همه حتی از تو

حتی تو.... تویی که تمام دنیای منی

چرا 

من

چرا من اینقده وحشتناک شدم

ناخالصی چیز خوبی نبوده، هیچوقت


لجن


خداحافظ...


پ.ن: خرده نگیرید

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۰:۵۷
معتکف ...

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۲:۰۵
معتکف ...

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۶ ، ۰۱:۴۲
معتکف ...


هرگز نمیتونم اونجوری که حق ایشون هست راجع به شخصیتشان بنویسم،اما فقط میدونم عزت الان  من و امثال من به دست ایشون بناگذاشته شد و برای همین یک  لطفی که در حق من کردند مدیونم به ایشون و آرمانهاشون...

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ بهمن ۹۵ ، ۰۵:۳۹
معتکف ...

گیردادن به چهارتا استخووون


سرڪلاس استاد از دانشجویان پرسید:

 

این روزها #شهداے زیادے رو پیدا میڪنن و میارن ایران... 


بہ نظرتون ڪارخوبیہ؟؟


ڪیا موافقن؟؟؟ ڪیامخالف؟؟؟؟

 

اڪثر دانشجویان مخالف بودن!!!

 بعضے ها میگفتن: ڪارناپسندیہ....

نباید بیارن... 

بعضے ها میگفتن: ولمون نمیڪنن ...

گیر دادن بہ چهار تا #استخوووون... 

ملت دیوونن!!

بعضے ها میگفتن: آدم یاد بدبختیاش میفتہ!!!

 

🔴تا اینڪہ استاد درس رو شروع ڪرد ولے خبرے از برگہ هاے امتحان جلسہ ے قبل نبود! همہ سراغ برگہ ها رو مے گرفتند، ولے استاد جواب نمیداد.یڪے از دانشجویان با عصبانیت گفت:استاد برگہ هامون رو چیڪارڪردے؟؟؟ 

شما مسئول برگہ هاے مابودے؟؟؟


 استاد روے تختہ ے ڪلاس نوشت: من مسئول برگہ هاے شما هستم... استاد گفت: من برگہ هاتون رو گم ڪردم و نمیدونم ڪجا گذاشتم؟ 


همہ ے دانشجویان شاڪے شدن. 


استاد گفت: چرا برگہ هاتون رو میخواین؟ گفتند: چون واسشون زحمت ڪشیدیم، درس خوندیم، هزینہ دادیم، زمان صرف ڪردیم... .

هر چے ڪہ دانشجویان میگفتند


 استاد روے تختہ مینوشت... .

 

استاد گفت: برگہ هاے شما رو توے ڪلاس بغلے گم ڪردم هرڪے میتونہ برہ پیداشون ڪنہ؟


 یڪے از دانشجویان رفت و بعداز چند دقیقہ با برگہ ها برگشت ...


 استاد برگہ ها رو گرفت و تیڪہ تیڪہ ڪرد.❗️


صداے دانشجویان بلند شد. 


استاد گفت: الان دیگہ برگہ هاتون رو نمیخواین! چون تیڪہ تیڪہ شدن! 


دانشجویان گفتن: استاد برگہ ها رو میچسبونیم. 


برگہ ها رو بہ دانشجویان داد و گفت:شما از یڪ برگہ ڪاغذ نتونستید بگذرید و چقدر تلاش ڪردید تا پیداشون ڪردید، پس چطور توقع دارید مادرے ڪہ بچہ اش رو با دستاے خودش بزرگ ڪرد و فرستاد جنگ؛ الان منتظرہ همین چهارتا استخونش نباشہ!!؟؟

بچہ اش رو میخواد، حتے اگہ خاڪستر شدہ باشہ.


چند دقیقہ همہ جا سکوت حاکم شد

 

و همہ ازحرفے ڪہ زدہ بودن پشیمون شدن!! 


✅تنها ڪسے ڪہ موافق بود .... فرزند شهیدے بود ڪہ سالها منتظر باباش بود.


شهدا را یاد ڪنیم با عمل بہ وصیت هاشون ...


براے شادے روح شهدا صلوات


منبع: ارسالی دوستان

 

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۹۵ ، ۰۳:۵۳
معتکف ...

فکر کنم بهترین هدیه اولین سالگرد عقد یک زوج میتونه همزمانی سالگرد عقدشون با روز جشن ازدواج دانشجوییشون توی یک تیکه از بهشت باشه



نائب الزیاره همه در حرم امام رئوف علیه السلام هستیم

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۱۱
معتکف ...
دریافت
حجم: 3.51 مگابایت
۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۵ ، ۱۱:۴۳
معتکف ...

روضه شنیدم عادی بودم

الفاتحه...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ بهمن ۹۵ ، ۰۳:۲۰
معتکف ...

خوب فکرکن...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ بهمن ۹۵ ، ۰۳:۰۹
معتکف ...

بنظرم حرم همون دله

نزار هیچ حرومی(گناهی) بره سمتش

اونوقته که میبرنت

اونوقته که شهید میبرنت...

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۵ ، ۰۰:۵۱
معتکف ...